سایهی تو
عزیزا هـر دو عالم سایهی توست
بهشت و دوزخ از پیرایــهی توست
تویـی از روی ذات آئینــهی شـاه
شه از روی صفاتی آیهی توست
کـه داند تا تــو انـدر پــردهی غیب
چه چیزی وچه اصلی مایهی توست
تو طفلـی وانکه در گهــوارهی تــو
تو را کج میکند هم دایهی توست
اگر بالـــغ شـــــوی ظاهر ببینــــی
که صد عالم فزونتر پایهی توست
تو اندر پردهی غیبــــــی و آن چیـــز
که میبینی تو آن خود سایهی توست
بر آی از پرده و بیــــع و شــــرا کن
که هر دو کون یک سرمایهی توست
تو از عطار بشنو کانچه اصل است
برون نی از تو و همسایهی توست
شیخ عطار
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 22:23 توسط شوریده دل
|
بنام الله