سرمـه چشـم فـلك
اي غبــار خاك كـويت سرمـه چشـم فـلك
اي به تو محتاجْ خلقِ هردوعالَم يك به يك
يا رسول الله تويي كـان ملاحت پـر كمــال
كـز تو بايـــد بـرد خـوبان دو عالـم را نمـك
هــر كــه او امــروز مالـَد روي بر خاك درت
آن مبــارك روي فــردا كــي در آيد در فلك
شام«سُبحانَ الّذي أسري بِعَبدِهِ»شدسوار
بر بُراق راهـــواري برق همچـون تيز و تك
در مقـام قـاب قَوسَينت خــدا كــرده سلام
تو رسانيدي سلامِ حق به امّت يك به يك
از خدايت رحمت واز تو شفاعت روزمحشر
در نجـاتِ عاصيـــانِ امّتِ تـو نيست شـك
تا مـَلك بشنوده است صلوات تو از امّتت
عـذرخـواهي از گناهي امّت تو شد مـلك
گـر نبودي روي تو ، مي بود در كتمِ عَدَم
هم وليّ وهم نبيّ و هم سماوات و سَمَك
مرغ جـان ها را بود پر از صلوات لطف تو
بي پر تـو اينچنـين نتـــوان پريدن بـر فلك
نـام هـاي عاصـيان امّت خــــود را ببــين
پس بفرما تا گناهان را كنند از نامه حك
مُحيي صلوات آن شفيع وآن نبي بسيارگو
زانكه داري تو بدي بسيار و نيكويي ملك
غوث گیلانی
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 16:51 توسط شوریده دل
|
بنام الله