دعایی بکنیم
ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم
غم هجـــران تو را چاره ز جایی بکنیم
دل بیمار شد از دست رفیقـــان مددی
تا طبیبش به ســر آریم و دوایی بکنیم
آن که بی جرم برنجیدو بتیغم زد و رفت
بازش آرید خدا را کــه صفـــایی بکنیـم
خشک شدبیخ طرب راه خرابات کجاست
تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم
مدد از خاطــر رندان طلب ای دل ور نه
کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم
سایــه طایر کــم حوصلـــه کاری نکنــد
طلب از سایه میمون همایــی بکنیـم
دلم ازپرده بشدحافظ خوشگوی کجاست
تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیـــم
+ نوشته شده در جمعه سوم دی ۱۳۸۹ ساعت 10:37 توسط شوریده دل
|
بنام الله