اي نوش كرده نيش را بي خويش كن با خويش را  

 با خويش كن بي خويش را چيزي بده درويش را

..........................

تشريف ده عشاق را پرنور كن آفاق را  

بر زهر زن ترياق را چيزي بده درويش را

..........................

با روي همچون ماه خود با لطف مسكين خواه خود

 ما را تو كن همراه خود چيزي بده درويش را

..........................

چون جلوه مه مي كني وز عشق آگه مي كني  

با ما چه همره مي كني چيزي بده درويش را

..........................

درويش را چه بود نشان جان و زبان درفشان  

 ني دلق صدپاره كشان چيزي بده درويش را

..........................

هم آدم و آن دم تويي هم عيسي و مريم تويي  

هم راز و هم محرم تويي چيزي بده درويش را

..........................

تلخ از تو شيرين مي شود كفر از تو چون دين مي شود  

خار از تو نسرين مي شود چيزي بده درويش را

..........................

جان من و جانان من كفر من و ايمان من  

سلطان سلطانان من چيزي بده درويش را

..........................

اي تن پرست بوالحزن در تن مپيچ و جان مكن  

 منگر به تن بنگر به من چيزي بده درويش را

..........................

امروز اي شمع آن كنم بر نور تو جولان كنم  

بر عشق جان افشان كنم چيزي بده درويش را

..........................

امروز گويم چون كنم يك باره دل را خون كنم  

وين كار را يكسون كنم چيزي بده درويش را

..........................

تو عيب ما را كيستي تو مار يا ماهيستي  

 خود را بگو تو چيستي چيزي بده درويش را

..........................

جانرا در افكن در عدم زيرا نشايد اي صنم  

تو محتشم او محتشم چيزي بده درويش را

..........................