صدعلامت
گفتا کیــی تـو با ما گفتـــم کمیـن غـلامت
گفتا مگر تو مستـی گفتــم بلـــی زجامت
گفتاچه پیشه داری گفتم که عشق بازی
گفتاکه حالتت چیست گفتم غم و ملامت
گفتا چه چیست حالت گفتم حـال شـاکر
گفتـــا کجــــا فتـــادی گفتــــم میان دامت
گفتـا زمن چه خواهی گفتم که درد بیحد
گفتـــــا که درد تا کـــی گفتم که تا قیامت
گفتاکه چی میپرستی گفتم جمال رویت
گفتا چه داری بامن گفتــم بســی ندامت
گفتـــا چـــرا گدازی گفتـــم ز بیم هجـــرت
گفتاکه با که سازی گفتم به یک سلامت
گفتاکه کیست محی گفتم همانکه دانی
گفتا نشان چه داری گفتم که صدعلامت
دیوان غوث گیلانی
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 10:0 توسط شوریده دل
|
بنام الله