یــا رب مــددی تـا بــه تــولای محمد

در جـان بـدمــد نــور تجـــلای محمد

بــر دیده دل سرمه اخلاص کشــانم

یکسر بنهـم ســر بــه ره پای محمد

غرق است به مهر ابدی آنکه بنوشد

گر قطره ای از شوق مهنــای محمد

تاسایه کند بر سر جان درحرم قدس

رو سـایه گزین از قـد طــوبای محمد

با سودولایت شده واصل به حقیقت

آنکس که بسرداشته سودای محمد

شــاه مــدنـی رو سگ خـادم کویت

وامــانده به صحــرای تمنــای محمد

افتــاده به دام غم و آلوده به عصیان

خــود منتظـر لطف و نظرهای محمد

یارب نظری تا بکشد سـرمه ذبیحی

خــاک حــرم گنبــد خضـــرای محمد

 ذبیحی