عاشق چنان باید
مرا عاشق چنان باید که هر باری که برخیـزد
قیــامتهــای پر آتش ز هــر سویـی برانگیزد
دلی خواهیم چون دوزخ که دوزخ را فروسوزد
دو صــد دریا بشــورانــد ز مــوج بحــر نگـریزد
ملکها راچه مندیلی بدست خویش درپیچد
چـــراغ لایــزالــی را چــو قنــدیلــی در آویـزد
چوشیری سوی جنگ آیددل اوچون نهنگ آید
بجــز خود هیــچ نگـذارد و با خود نیز بستیزد
چـو هفت صــد پرده دل را به نور خود بدراند
ز عــرشش ایــن ندا آیــد بنــامیــزد بنـامیزد
چــو او از هفتمیــن دریا به کــوه قاف رو آرد
از آن دریـا چـــه گــوهرهــا کنار خاک درریزد
مولانا
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 11:38 توسط شوریده دل
|
بنام الله